Showing posts with label طنز. Show all posts
Showing posts with label طنز. Show all posts

Monday, June 17, 2013

فتوا


عباس عزیزی

فتوا
مفتی ما فتوا داد رسانه ها ممنوع
جهاد علیه ژورنالیستان سر و صدا ممنوع

سریال و فیلم حرام است و ورزش خود کفر
پیام بازرگانی جنایتٰ، خبر ها ممنوع

به خانه های تان تلویزیون دیگر کنید سنگسار
ریموت کنترول مرتد است و هرکجا ممنوع

وکیل ها در پارلمان زاییده است قانون
پس ازین گریه آزاد است و خنده ها ممنوع

به مزرع سبز وطن بکارید گل تریاک
کشتن و قتل جهاد است ولی دوا ممنوع

رشوت خوری حلال است چون شیرمادر
حرام ها حلال است و حلال ها ممنوع
ع ع

Thursday, May 30, 2013

کار خارجیست


عباس عزیزی
دزد را گرفت و محکمه گفت کار خارجیست
خر کرد پیش همه، گفت کار خارجیست
دی روز بود که زلزله ی شد به شهرما
پرسید چون دلیل زلزله گفت کار خارجیست
حاجی ز پرخوری شکم درد گشته بود
به مستراح دویده گفت کارخارجیست
نازای بود همسر ارباب قریه مان
اکنون صاحب پسر شده گفت کارخارجیست
غلام رستم تکلیف بواسیر روده داشت
در مجلس کرد حادثه گفت کار خارجیست
با هفت قلم آرایش دختری بی شوی پیر شد
با ناز آرمیده گفت کار خارجیست
واعظ که هیچ حرف نداشت کسی بشنود
با خویش کرد موعظه گفت کار خارجیست
در پارلمان وکلا چپلق جنگی داشت
پرسیده شد ز حادثه گفت کار خارجیست
کابلبانگ را بیرقی چور کرده اند
کرزی بدون واهمه گفت کار خارجیست
هوشیار و رند بود دزدان شهر ما
کور و کر و دیوانه گفت کار خارجیست
شاعرکه دیدشعرش را هیچ کس نخواند
با خویش کرد زمزمه گفت کار خارجیست

Saturday, April 13, 2013

وعده های انتخاباتی


محمدتقی "حسین زاده"

وعده های انتخاباتی
 
کاش جای تمام آن گفتار
پرسش ام را جواب می دادی

یا اگر صحبتی نمانده به جا
دو سه متری طناب می دادی

انتخابات قبل یادت هست؟
نانِ داغ و کباب می دادی!

آن زمانی که میکروفن در دست
وعده با آب و تاب می دادی

می نوشتی که مقصد آزادیست
آدرسِ انقلاب می دادی

در مجالس که می شدی دعوت
دسته گل هی به آب می دادی

به مریدان و پیروان خود هرشب
لوح تقدیر و قاب می دادی

در میان مجردان، اما
وعده های خراب می دادی

هرکسی هرکجا خرش می رفت
زیر پالان رکاب می دادی

با دو تا چوبگ زدن به آن جایش
خرِ او را شتاب می دادی

درستادت برای تبلیغات
عکسِ با حجاب می دادی

انجمن های شاعران مفتی
به جماعت کتاب می دادی

آن چه دادی حلالشان باشد
ممکن به قصد ثواب می دادی

جای کافی که این وآن دادند
شیر تازه ... نه، گاب می دادی

سخنانت اگر چه آرام، آه
به همه اضطراب می دادی

فکر ما را مثال چرخ و فلک
الکی پیچ و تاب می دادی

اگرچی توقعات بسیار بالا بود
برای موتورها تیل خراب میدادی

گر فلانی به ما توشک می داد
تو خودِ تختخواب می دادی

روز وشب باپوف زدن هایت
گوش مان راعذاب می دادی

جای آن وعده ها به ما ای کاش
شربت و گولی خواب می دادی

طبقه کارگرتابکی بنالد از کار
برایش سامان واسباب میدادی

برای نوازندگان مان دوستان
آنوقت طنبور و رباب میدادی

محمدتقی "حسین زاده "

Tuesday, April 9, 2013

طنز_ رهبر

عباس عزیز


طنز_ رهبر

خواب دیدم که رهبر شده ام
مالک مردم و کشور شده ام
گرچه در اول قومندان بودم
ولی حالا شخص دیگر شده ام
پس از قتل و غارت و وحشیگری
یگ جهادی ی نام آور شده ام
زنده باد مردم بی درک و شعور
جای زندان رفتن، سرور شده ام
دیپلومم از مکتب خانه گی است
افتخاری ماستر و داکتر شده ام
ساختم چند پل و پلچک، بس خلاص
در علوم هم صاحب نظر شده ام
غصب کردم هر طرف بود زمین
تاجر تریاک و پودر شده ام
کروزین هایم روان از پس و پیش
مالک یک گله موتر شده ام
دست بر ماشه، بادیگارد هایم
روانه ی تشناب و بستر شده ام
پول افغانی بدم می آید
تا فرق غرق در دالر شده ام
یگ اکونت باز کردم در بانگ سویس
چقدر زود میلیاردر شده ام
شهرک هایم ز عدد بیرون شد
من ناخوانده انجینر شده ام
چند بلند منزل خریدم در دبی
به برج خلیفه نزدیگتر شده ام
زن چارمی ام سی سال کوچکتر است
هر قدر پیرتر شوقی تر شده ام
سگانم بسته به زنجیر طلاست
مشغول سگ جنگی و کفتر شده ام
تا نداند مردم، دزدی های مرا 
به هر کدام *(خوانده برادر) شده ام 


* (برادر خوانده)