![]() |
| حسین رامش |
Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts
Wednesday, January 13, 2016
Monday, May 12, 2014
بیاد لعل
بیاد فصل
باران مینویسم
درود بر لعل و کرمان مینویسم
بیاد دره سرسبز تلخگ
به هجرش آه افغان مینویسم
برای زادگاه خویش هر دم
ز سیل
اشک طوفان مینویسم
ز خون دل برای خاطراتش
به امواج خروشان مینویسم
که چون پروانه شوق دیدن
شمع
چو مجنون در بیابان
مینویسم
به کوه دشت سبز و چشمه سارش
چو یوسف یاد کنعان
مینویسم
حکیم یاد رفیقان است شب و روز
بیاد آن عزیزان مینویسم!
حکیم لعل یار
Sunday, April 20, 2014
هجران
هجران
باورم نمیشود دوست که از
تو دور باشم
چه قدر بگریم از درد، چه
قدر صبور باشم
چه قدر خدا بگویم، در
آســـتانه ی مرگ
چه قدر بدون مهتاب، محتاج
نور باشم
دلم گرفته ای دوست، هوای
گریه دارم
جهان درد چندیست درون سینه
دارم
بیا مرا بغل کن که من
اسیری عشقم
مرا بخوان بســـــویت که
از تو قصه دارم
کجا بخوانم آواز که تو را
نشان باشد
چه بگـــــــــویم از تو
که مرا نهان باشد
نگاه تو دلیــــــــلی
برای زنده گانی
کــــــــــــلامی تو
پیامی به عاشقان باشد
دلم گرفته ای دوســــت،
رها نما صدا را
که این سکوتِ سنگین گرفته
است فضا را
فضا کمی غم انگیز شده است،
کجایی؟
کمی بخوان از احساس، کمی
کمی نگارا
تو بلبل گلســــــــتان،
شگفتِ لاله زاران
تو فصـــــــل زنده گانی،
تو شعر نو بهاران
تو قـــــصه ی جوانی ، تو
روح شادمانی
تو آبشار رحمت، تو شور و
عشق و باران
دلم گرفته ای دوست، کجا
پناه بگیرم
کجا کجا ســـــــفر کنم؛
کجا روم بمیرم
بدون تو چه سخت است خودت
شاید بدانی
دیریست که بر نگاهت از عمق
دل اسیرم
من تشــــــنه ی محبت از
آن نگاه گرمم
در فتنـــــــه ی نگاهت یک
آسمان دردم
گر شوری عشق داری
"رامش" کمی تحمل
گر شوق دوست داری بنگر به
خویش هردم
Monday, April 14, 2014
چند دوبیتی از خانم زهرا حسین زاده
![]() |
| زهرا حسین زاده |
آخرخط
خودم را كشته و گم خواهم انداخت
به چاه نامه در قم خواهم انداخت
رسيدم آخر خط، من مهم نيست
تو را از چشم مردم خواهم انداخت
Top of Form
Bottom of Form
طرح محرم
افتد گذرش سمت دو راهي كه منم
باران بدهد دست گياهي كه منم
باطرح محرم به خيابان بزند
اين چادر كشدار سياهي كه منم
افتد گذرش سمت دو راهي كه منم
باران بدهد دست گياهي كه منم
باطرح محرم به خيابان بزند
اين چادر كشدار سياهي كه منم
Top of Form
جشن شبانه
خوشم بيرون خانه ميفرستي
مرا جشن شبانه ميفرستي
نشستي پشت لب تابت به مهتاب
اميل عاشقانه ميفرستي
Top of Form
***
هزاران
كرم خاكي را بريزد
گناه اين كراكي را بريزد
به مويي بند بوده حال و روزم
بفرما آب پاكي را بريزد
گناه اين كراكي را بريزد
به مويي بند بوده حال و روزم
بفرما آب پاكي را بريزد
آدم
برفي
دو پا و دست و گردن مي شوي مرد
چقدر اندازه من مي شوي مرد
تن كم بخت آدم برفيام را
كت و جوراب و دامن مي شوي مرد؟
دو پا و دست و گردن مي شوي مرد
چقدر اندازه من مي شوي مرد
تن كم بخت آدم برفيام را
كت و جوراب و دامن مي شوي مرد؟
زهرا حسین زاده
منبع: صفحهء فیس بوک زهرا حسین زاده
Tuesday, March 18, 2014
پیام مردم درباره انتخابات
پیام مردم درباره انتخابات
حفظ دین و وحدت ملی مرام مردم است
محو تبعیض و فساد خواست مدام مردم است
تطبییق قانون و اعمال عدالت بر همه
این دعای فرد فرد در صبح و شام مردم است
انکشاف،سازندگی طور مساوی در وطن
این وطن چون خانهء کار تمام مردم است
فقر و بیکاری و هجرت تا بکی دربدری
داد ز بیکاری و کاریابی کلام مردم است
وعده شایسته سالاری به دلهاماند و بس
تا هنوز در دست ضد آن زمام مردم است
تاجک و پشتون، هزاره، ازبک و هر قوم نژاد
چون برادر های یک خانه بنام مردم است
قول ملی، فعل ملی، کار ملی،فکر ملی
ملی بودن، ملی گفتن، احترام مردم است
تبعیض و دو رنگی ها چون زخم ناسور بی دوا
از تحمل و مساوات التیام مردم است
از دو رنگی و شعار بی عمل سخت خسته ایم
بهر کاندیدان، بگوئید! این پیام مردم است
محمداکرم میثم
Sunday, January 12, 2014
مرگ
مرگ
فضا سرد و چمن خشک و
جهان در انتهای مرگ
زمین مشکوک و مظنون
از هجوم اژدهای مرگ
نه گل پروانه را
خواهد، نه بلبل بوستان عشق
که عشق افسانه شد
لرزید ز بیم نا بجای مرگ
دیگر در داستان تیشه
ی فرهاد دردی نیست
که گم شد باور شیرین
به امواج رهای مرگ
برای طفل خود مادر
کجا کوشش کند اینک
که آب در بینی و کودک
به زیر پا فدای مرگ
وفا و دوستی و عشق
نشد یک ادعای بیش
که رنگ زنده گی پر شد
ز تکرار صدای مرگ
یکی ترسید و وحشت
کرد، یکی از کاروان افتاد
ولی "رامش" به آرامی صدا زد ناخدای
مرگ
م. حسین رامش
Sunday, June 9, 2013
اشک
![]() |
| م. حسین رامش |
اشک
مرا بگذار بگریم، چون، هوا طوفانی و سرد است
و ابری تیره هم حتی، نشان غصه و درد است
مرا بگذار بر گردم به خلوت گاه راز خویش
نگاهم را ببین اکنون چگونه خاموش و سرد است
کسی از من نپرسید تا بداند راز اشکم را!
کسی باور نکرد هرگز که قلبی زخمی پر درد است
من از دردی که می گویم فقط خود آشنایم بس!
کسی هر گز نمی داند که این اندوه یک مرد است
مرا هر چیز گریزان است و حتی مرگ هم دشمن
ولی ای آرزو برگرد که حتی مرگ نامرد است
کجایی
ماهتاب ما طلسم تاریکی بشکن!
بیا در کلبه ی احزان که امشب تاریک و سرد است
من از ساغر نمی گویم، که دردم را دوا باشد
من از دلبر نمی خوانم؛ نگاهش هاله گرد است
کسی شاید بهاران را بهشت خویش پندارد
برای من گل و بوستان فقط پژمرده و زرد است
من از خود هر چه می گویم نشان خستگی پندار
که گویا روح من چیزی شبیه مرغ شبگرد است
چگونه خویش را یابم نمیدانم در این تصویر
که پر از صحنه شومی جدال و جنگ و نبرد است
نگاهم روی دل چرخید؛ "حسین" از عمق دل
می گفت
دلا فکر وصال امشب مرا همراه و همدرد است
م. حسین رامش
Subscribe to:
Posts (Atom)

.jpg)

