Sunday, January 5, 2014

مردم وانتخابات




حبیب الله حقتاش "لعلی"
مردم وانتخابات
 
 در مورد همه انتخابات، دو مسأله مهم مطرح میباشد يكى اصل شركت در انتخابات و انداختن رأى در صندوق، دوم شناخت و تشخيص كانديداى اصلح كه كار بسيار مهم و حسّاسى میباشد و نيازمند تحقيق گسترده و دقيق از كانديداى اصلح كه اين كار، گاهى توسط خود شخص رأى دهنده (بدون واسطه) به خاطر اطلاعاتى كه از سوابق اجرائى، انگيزه ها، افكار و عقايد فرد، ميزان ايمان و تعهد و دلسوزى او نسبت به نظام و مردم، قدرت و توان مديريتى او در اجراى برنامه ها و پايبندى او به اصول و ارزشهاى اسلامى وملی، و بالاخره اصلح بودن و برترى كانديداى مورد نظر خويش نسبت به ساير كانديداها در موارد ياد شده، دارد، اقدام به رأى دادن مینمايد. اما گاهى فرد توان و قدرت تشخيص و شناخت و انتخاب كانديداى اصلح را ندارد يا به علّت تعدد كانديداها و... اين كار براى او ميسّر نمىباشد. در اين جا لازم است تا از طريق شناخت مع الواسطه اقدام نمايد يعنى به جناحهاى سياسى مورد اطمينان خود يا افراد متدين، متعهد و كارشناسى كه توان تشخيص اين امر را دارند مراجعه نمايد فراواني شرکت در انتخابات نشانه پشتوانه مردمي است و چگونگي پيروزي نامزدها نشانه ذائقه سياسي جامعه است که در پي آن سياست مداران داخلي و خارجي به تحليل و بررسي مي پردازند و حتي گاهي زمينه هاي تهديد و تطميع از سوي دشمنان فراهم مي شود. از اين رو شرکت در انتخابات و دقت در نوع انتخاب داراي اولويت مي باشد.در مواردي که شرکت در انتخابات موجب تقويت حکومت داری سالم و مأيوس شدن دشمنان و يا شرکت نکردن ممکن است نهاد های منتخب به دست افرادي بيفتد که دلسوزي لازم را براي اسلام و حکومت داری سالم نداشته باشند بعيد نيست که شرکت در انتخابات واجب شرعي شمرده شود. جامعه در ارتباط با انتخابات خواسته های دارند: انتخابات در پيش است، اين انتخابات خيلي مهم است. ، همه انتخابات ها. اولاً سعي شود اهميت و ارزش و عظمت انتخابات محفوظ بماند؛ معلوم باشد. مردم با اميد و اعتماد به پاي صندوق ها بروند. دوم، در انتخابات با كرامت رفتار كنند همه؛ چه آنهائي كه نامزد مي شوند، چه آنهائي كه طرفدار آنهايند، چه آنهائي كه مخالف با بعضي از نامزدها هستند. جناح هاي مختلف كشور، بداخلاقي و بدگوئي و اهانت و تهمت و اين حرفها را مطلقاً راه ندهند. اين از آن چيزهائي است كه اگر پيش بيايد، دشمن از او خوشحال مي شود انتخابات يكي از اين مراسم بسيار عظيم است.خواهش من ازمردم در درجه اول اين است كه بيايند وارد ميدان انتخابات شوند، صندوق هاي رأي را پر رونق كنند. خود اين صفوفي كه ايستادند، ممكن است زحمت هم داشته باشد؛ در هواي سرد؛ يك ساعت - كمتر، بيشتر - اما اين مجاهدت است، اين جهاد است؛ اين زحمت پيش خداي متعال اجر دارد. بروند رأي بدهند. اما مردم باید برای شناخت از کاندیدا معیار های ذیل را در نظر بگیرد. در درجه ي اول حضور مردمي است. در درجه بعد كه البته حائز اهميت بسياري است اين هم، پيدا كردن نماينده اصلح است. آن كساني كه به وسيله ي شوراهای مردمی ونخبگان یک جامعه اعلام مي شود، معنايش اين است كه اين از حداقل امتیازات برخوردار است. در بين اين كساني كه اعلام ميشوند، افرادي هستند درسطح بالاتر، افرادي هستند در سطح پايين تر. هنر مردم افغانستان اين است كه دقت كنند، نگاه كنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب كنند؛ بهترين از لحاظ ايمان، بهترين از لحاظ اخلاص و امانت، بهترين از لحاظ دينداري و آمادگي براي حضور در مبارزات ؛ دردشناس ترين و دردمندترين نسبت به نيازهاي مردم را انتخاب كنند. اينها فرصت هائي هست، بايستي مردم عزيز ما در همه جاي كشور هوشيارانه، با بصيرتِ تمام تلاش كنند، پيدا كنند و با رأي خود سرنوشت آینده ی خودرا تعین كنند و نهادهای منتخب را كه مورد نياز جامعه كنوني ماست - تشكيل بدهند. البته مردم توجه بايد داشته باشند كه تبليغات رنگين و متنوع ملاك نيست؛ وعده هاي غير عملي ملاك نيست. وعده هاي غير عملي دادن، وعده هاي بزرگ دادن، اينها ملاك نيست؛ بايد مردم توجه كنند؛ گاهي علامت منفي هم هست شاخص اين است كه شعارهاي ملی بايستي به وسيله ي مسئولين و منتخبين ما روز به روز زنده تر شود اين شاخص است. ربطي به جناح بندي ها ندارد، ربطي به اسمها ندارد. علاج دردهاي اين ملت و وسيله ي رسيدن به آرمانهاي اين ملت، شعارهاي واقعی است؛ اينها بايد حفظ شود. آن كساني كه با اين شعارها به معناي حقيقي كلمه مخالفند، دشمنِ اين شعارهايند؛ اينها نبايد در مراكز تصميم گيري واقع بشوند. هر كسي هر عقيده اي داشته باشد، اشكال ندارد؛. بايد كسي را بگذاريم كه معتقد به اين حركت باشد، معتقد به اين راه باشد، معتقد به آن هدف باشد، معتقد به توانائي هاي ملي باشد، لزوم اخلاق انتخاباتي يكي از ويژگي‌هاي مهم و منحصر به فرد مردم سالاري ديني رعايت اخلاق انتخاباتي بر اساس آموزه‌ها و باورهاي ديني و اخلاقي ملت افغانستان است. «من خواهش مي كنم هميشه، در همه ي دوران ها، انتخابات ها را وسيله اي قرار بدهيد براي قوت ملي، براي افزايش اقتدار ملي؛ نه براي تضعيف نظام و تضعيف آبروي ملت. جنجال هائي كه بعضاً از طرف بعضي از احزاب و گروهها و جريانهاي سياسي و جناح هاي بداخلاق در اطراف انتخابات مي شود، تضعيف كننده ي كشور و ملت و نظام است. جناحهاي مختلف، جريان هاي مختلف، گرايش هاي مختلف، با شوق و ذوق و علاقه مندي همه عواملشان را بسيج كنند و انتخابات را به عنوان يك هدف عالي، هدف خوب، هدف شيرين مورد توجه قرار بدهند و به دعوا و جنجال و اهانت و پنجه به روي هم كشيدن قضايا را نكشانند. انتخابات را وسيله اي بكنيد براي اينكه دشمنان را نااميد بكنيد و ا نشاءاللَّه اين انتخابات هم مثل بقيه ي انتخابات ها مايه عزت روزافزون مردم ما باشد. از طرف علاقه مندان به نامزدهاي انتخاباتي گوناگون، بداخلاقيهاي انتخاباتي، شايسته ي ملت ما نيست؛ تهمت زدن آدمهاي مؤمن را، مصونيت دار از لحاظ اسلامي و شرعي را؛ در معرض هتك آبرو قرار دادن در شبنامه ها، در مطبوعات، در پايگاه هاي اينترنتي و غيره، اينها اصلاً مصلحت نيست. خواهش که من از همه ي كساني كه نسبت به نامزدهاي مختلف علاقه مندي اي دارند، درخواست مي كنم، اصرار ميكنم كه اين علاقه مندي خودتان را از راه تخريب ديگران، اهانت به ديگران، متهم كردن ديگران نشان ندهيد . هرچه مي خواهيد، از نامزد مورد علاقه ي خودتان تمجيد كنيد، تعريف كنيد؛ اما ديگران را تخريب نكنيد. اين علامت بدي است.

 حبیب الله حقتاش " لعلی " کاندیدای مستقل شورای ولایتی کابل

Thursday, January 2, 2014

سالها گذشت ولی هنوز معارف ما مشکلات دارد



سالها گذشت ولی  هنوز معارف ما مشکلات دارد

مکتبی در ولسوالی لعل و سرجنگل

این عکس از مکتبی در ولایت غور است که بنام مکتب ناوهء الته تو یاد می شود و مربوط به ولسوالی لعل و سر جنگل ولایت غور می باشد. طوری که از خیمه های تکه و پاره هویداست وضعیت این مکتب از خرابی هم گذشته، این مکتب با وجود این مشکلات، مشکل دیگری هم دارد و آن اینکه: این مکتب متوسطه است و 9 صنف دارد اما در مجموع تعداد معلمین این مکتب پنج نفر هستند به شمول مدیر مکتب؛ شما بگویید آیا پنج نفر میتوانند 9 صنف را اداره کنند؟ معلوم
است که نمی توانند اما چه کنند که برای این مکتب و مکاتب امثال این تشکیل معلم نمی آید.
تازه این یک نمونهء کوچکی از مشکلات معارف در غور و مخصوصا در لعل و سر جنگل است. من چند مکتبی را که در ساحات دور دست ولسوالی قرار دارد؛ دیدم، اوضاعش بد تر از اینهاست؛ یعنی همین خیمهء پاره پاره را -که دل انسان را بدرد می آورد-نیز ندارند. مردم صلح دوست و معارف دوست غور و مخصوصا لعل و سر جنگل با وجود اوضاع نابسامان معارف باز هم همیشه برای پیشرفت و صلح و آبادی کشور با دولت همکار بوده و هیچ گاهی صدای مخالف دولت بلند نکرده اما در عوض دولت افغانستان چه کرده؟ هیچ توجه به این مردم و به معارف این مردم نکرده؛ بگذریم از مشکلات بازسازی و برق و شفاخانه و سرک و امثال آن حد اقل به مکاتب مردم کتاب برساند و مشکل کمبود معلم را حل نماید خیر است اگر ساختمانی برای این مکاتب نمی سازند...

Monday, June 17, 2013

فتوا


عباس عزیزی

فتوا
مفتی ما فتوا داد رسانه ها ممنوع
جهاد علیه ژورنالیستان سر و صدا ممنوع

سریال و فیلم حرام است و ورزش خود کفر
پیام بازرگانی جنایتٰ، خبر ها ممنوع

به خانه های تان تلویزیون دیگر کنید سنگسار
ریموت کنترول مرتد است و هرکجا ممنوع

وکیل ها در پارلمان زاییده است قانون
پس ازین گریه آزاد است و خنده ها ممنوع

به مزرع سبز وطن بکارید گل تریاک
کشتن و قتل جهاد است ولی دوا ممنوع

رشوت خوری حلال است چون شیرمادر
حرام ها حلال است و حلال ها ممنوع
ع ع

Sunday, June 16, 2013

ملت بار دیگر شهید

ملت بار دیگر شهید

این بار کسی نمیتواند اشک نریزدو نفرین نکند کسانی را که در جهنم وحشتناک افکار شان به طمع بهشت نفس می کشد و انسان ها را تکه تکه می کند. نفرین به شماها ای گروهی که نه حس انسانیت دارید و نه فکر اسلامیت و نه درکوطنداری.. نمی دانم شما از کدام طبقه و جنس هستید؟ کدام خون در رگهای کثیف شما جریان دارد؟.. اما تو خواننده هیچ از خود پرسیده ی که این خونخواران تاریخ و ذلیل مردان بی منطق به بهانه جنگ با دولت هر بار از پیرمرد که صبح تا شام بار می کشد تا لقمه ی نانی برای شب بیابد انتقام می گیرد، از جوانی که هنوز سرگردان هویت اش است تا کاری پیدا کند و شانزده سال تحصیلش بیهوده نشود بی رحمانه قربانی می گیرد، از عابر پیاده و خاک آلودی که برای یافتن کار در چوک ها منتظر ایستاد است انتقام می گیرد نه آنهای که با موتر های ضد گلوله از پیش چشمان منتظر عابرین می گذرد و نه آن کاخ نشینان بی خاصیت و بزدل و ترسو که در سنگر اعتماد مردم پناه گرفته است.. هر روز باید این ملت قربانی بدهد و هدف شوم انفجار و انتحار قرار بگیرد و آن خوش دل ازسر قبر همخونش فریاد بزند که بله طالبان برادر ماست.. تاکی؟ تاکی این قصابان گوشت آدمی به صفت برادر تو است.. تا کی باید آنها را به عنوان هموطن خواند.. مگرنه اینکه هموطن شریک غم و شادی است و آیا چنین احساس همدردی را می بینید که این برادران ناراضی داشته باشد.. و هر روز باید جنازه ها به هوا پرتاب شود و کابل و بلخ و گوشه گوشه کشور مسلخ قربانیان بی گناه و بی دفاع برادران ناراضی باشد و ما با مذهب تضرع و منطق خواهش در پیشگاه آنان زانو بزنیم و همه ارزش ها را نادیده گرفته که مهم نیست این همه آدم کشتی و این همه سر بریدی و این همه جنایت کردی بیا در دامن دولت قانون ترا میخشد،عجببخشندگی، گویا از کیسه خلیفه می بخشد مگر قانون برای چه و برای کیست؟ فقط چند تا غریب باید در پنجه آن اسیر باشد و طالب با این همه جنایت آزاد و عفو.. عجبا که کشور در کام شب و سیاهی فرو می رود و کسی حاضر نیست قبول کند ولی ما از همین جا فریاد می زنیم که ای کاخ نشینان که شما در پناه خلق خود را حفظ کرده اید ولی این آتش برافروخته دامن شما را نیز خواهد گرفت و اگر این ملت بار دیگر به خشم آمد دیگرهیچ قدرتی نخواهد بود که جلو شان را بگیرد و حتی کشتن و فرو کردن در گورهای دسته جمعی و شلیک گلوله های آتشین و زیرتانگ ها له کردن و نابود کردن وپخش گاز اشک آور از جنس جهنمی ترین وسایل... این همه پول و اسلحه و تاکتیک نظامی و برنامه های جنگی و همکاری های بین المللی اگر نتواند جلو طالب را بگیرد پس کدام نیرو با کدام نظام می تواند آنها را مهار کند، تویی که از خون ملت نان می خوری و از اعتماد ملت در قصرها نفس می کشی مگر احساس مسولیتنمی کنی که باید از جان و مال و ناموس این مردم دفاع کنی پس این چگونه دفاعی است و چه گونه تاکتیک و جنگیدن در مقابل دشمنان قسم خورده که برای نابودی ملتت و کشورت پا لوچ کرده است، این چگونه منطقی است که هر روز سری معلم مظلوم کشورت را از تن جدا می کند و کودکانت را در مکتب مسموم و متوحش می نماید و کارگران برهنه و مادران نقاب پوش و دوشیزه گان اسیر و جوانان سرگردان و ملت محکوم تاریخ بدنام کشورت را قربانی اهداف شوم انتحاری می کند و باز هم به آنها برادر خطاب می کنی.. مگر شرط برادری کشتن است؟ و بخاک و خون کشیدن؟.. و چند فرصت طلب دیگر نیزدر اطراف میچرخد تا توجیه کننده اعمال تو و خودشان باشد به جز آنهای که در مرزها از حریم حیثیت و شرف کشور دفاع می کند و به جز آن رزمنده گان که در میدان نبرد با دشمن می جنگد و شهید میشود.. از یک طرف اردو و پلیس در جنگ آنها فرستاده میشود تا با دشمن بجنگد و از طرفی دیگر آنها برادر خطاب می شود.. این چه سیاستی است که تا حال در حیات سیاسی هیچ ملتی سابقه نداشته است. مگر این شهدای که هر روز چه در جنگ و چه در چهارراه ها پرپر می شود هیچ ارزشی ندارد که هویت شان با فریاد پوچ و بی نتیجه برادری گمنام شود و دیگر هیچ!.. ما وقتی یک حکومت را عادل و سربلند میخوانیم و میدانیم که شجاعمندانه در هر شرایطی از مردمش دفاع کند و نگذارد که خون بی گناهان پامال شود.. دیگر خود قضاوت کنید و بیندیشید..

نویسنده: م. حسین رامش
Top of Form


Sunday, June 9, 2013

اشک

م. حسین رامش

اشک
مرا بگذار بگریم، چون، هوا طوفانی و سرد است
و ابری تیره هم حتی، نشان غصه و درد است
مرا بگذار بر گردم به خلوت گاه راز خویش
نگاهم را ببین اکنون چگونه خاموش و سرد است
کسی از من نپرسید تا بداند راز اشکم را! 
کسی باور نکرد هرگز که قلبی زخمی پر درد است
من از دردی که می گویم فقط خود آشنایم بس!
کسی هر گز نمی داند که این اندوه یک مرد است
مرا هر چیز گریزان است و حتی مرگ هم دشمن
ولی ای آرزو برگرد که حتی مرگ نامرد است
 کجایی ماهتاب ما طلسم تاریکی بشکن!
بیا در کلبه ی احزان که امشب تاریک و سرد است
من از ساغر نمی گویم، که دردم را دوا باشد
من از دلبر نمی خوانم؛ نگاهش هاله گرد است
کسی شاید بهاران را بهشت خویش پندارد
برای من گل و بوستان فقط پژمرده و زرد است
من از خود هر چه می گویم نشان خستگی پندار
که گویا روح من چیزی شبیه مرغ شبگرد است
چگونه خویش را یابم نمیدانم در این تصویر
که پر از صحنه شومی جدال و جنگ و نبرد است
نگاهم روی دل چرخید؛ "حسین" از عمق دل می گفت
دلا فکر وصال امشب مرا همراه و همدرد است

 م. حسین رامش

Saturday, June 1, 2013

عکس های جدید از لعل و سرجنگل


عکس از جاهای مختلف لعل و سرجنگل 
عکاس: انجنیر علیداد لعلی














بیاد آور

عارف شریفی نژاد

«بیاد آور...!»

بیاد آور شـبی که بود شبخــند
چه زیبا میزدی با غمزه لبخـند

چه خوب با دست پر مهرت تنم را
به روح زندگی میـدادی پیــوند

همان شب که نگــاهم را کشیدی
به رخسارِ چو ماهِ خویش در بند

شـبی که کفـــترِ آشفــــته ام بود
به پشت بام مهرت شاد و خرسند

شبی که حمله کرد عشقت بمن چون
ملالــی دشمنش در دشت مــیوند

شبی که گفتمت: من می پرسـتم
ترا ای جان من! بعد از خـداوند

به یاد تو و آن شب زنده هســتم
مرا در عصمت عشق تو سوگند!

ببخشی گر ز یادم رفـتی روزی
که چترِ مرگ بر من سایه افکند

عارف شریفی نژاد
11/3/1392
غور
Top of Form