Monday, April 27, 2020

قابل توجه لعلی های عزیز!


دکتر حمیدالله کاتب زاده:
         
افشای نام یا قریه افراد مبتلا به کرونا ویروس جدید در لعل هیچ کمکی برای بقیه افراد و قریه ها نمیکند چون ۳۰٪ بیماران مبتلا به ویروس کاملا بی علامت هست و یا علایم بیسیار خفیف ، مثل: ضعف و خسستگی دارند ، ۵۰٪ افراد مبتلا هم علایم شبیه سرما خوردگی و خفیف دارند که نه تست میشه و نه داکتر مراجعه میکنند، فقط بیست درصد افراد ممکن بد حال شوند و به داکتر مراجعه کنند که ازین جمع هم به دلیل منفی کاذب تست ها ممکن نصف شان تشخیص داده نشود. پس در لعل فقط دو نفر که تستش مثبت شده مبتلا نیست بلکه تعداد مبتلایان خیلی بیشتر است و همه مردم باید نکات بهداشتی را رعایت کنند و بیشتر مراقب باشند.

در خانه بمانید تا از مصاب شدن و انتشار ویروس کرونا جلوگیری نمائید.

دومین قضیه مثبت کرونا در لعل و سرجنگل؛ در خانه بمانیم


قرار گزارش ریاست صحت عامهء غور و تائید شفاخانه ی مرکزی لعل و سرجنگل، دومین قضیهء مثبت کرونا در لعل و سرجنگل ثبت شده است. حدود یک هفته قبل چند نمونهء خون افراد مشکوک به کرونا از لعل و سرجنگل به کابل فرستاده شده بود و چند روز قبل نتیجهء آزمایش اعلان شده است. نتیجه ی آزمایش دو مورد مثبت بوده و مریض در شفاخانه بستری میباشد. وضعیت صحی مریض قناعت بخش گزارش شده است. مریض سابقه سفر به ایران داشته و اخیرا از ایران عودت کرده است.
آنچه که مهم است این است که در جریان نشر سریع کرونا در سراسر جهان و همینطور در نقاط مختلف افغانستان باید احتیاط لازم توسط مردم صورت بگیرد. قضایای مثتب ویروس در تمام ولایات افغانستان و بسیاری از ولسوالی ها ثبت شده است. برای محفوظ ماندن از ویروس و انتقال بیشتر ویروس به توصیه های صحی و گفته های دوکتوران گوش داده و مطابق آن عمل نمائیم.

مهمترین توصیه های که میتواند از مصاب شدن به کرونا تا حد زیادی جلوگیری کنند اینها هستند:

1-      رعایت کردن فاصلهء اجتماعی و نزدیک نشدن به اجتماعات و افراد. این توصیه شامل موارد ذیل میشود: نرفتن به جاهایی که جمعیت بیش از دو یا سه نفر است، نرفتن به مراسم های نامزدی، عروسی، ختم، نماز جماعت و جمعه، نرفتن به فوتبال و سرگرمی ها و خود داری از تماس با افراد مشکوک. همینطور در هنگام صحبت با دوستان و دکاندار در هنگام خرید یا صحبت حد اقل فاصلهء یک متری حفظ گردد.
2-      استفاده از ماسک جهت جلوگیری از انتشار بیشتر ویروس.
3-      شستن دستها بصورت منظم با صابون و مایع دستشویی، روزانه حد اقل چندین بار. و هر زمان دست با چیزی در بیرون تماس میگرد باید یا شسته شود یا با مایع ضد عفونی ضد میکروبی گردد.
4-      جلوگیری از دست دادن و بغل کشی یا هر نوع تماس با افراد بیرون و دوستان.
5-      دست نزدن به بینی و دهان و چشم ها، مخصوصا وقتیکه دستان ناشسته باشد.

توصیه های دیگر در مورد وقایه از کرونا در شبکه های انترنتی و وبسایت های معتبر در دسترس میباشد و همینطور میتوان از دوکتور ها و مسئولان صحت پرسید.

مهمترین اعراض و علائیم کرونا میتواند اینها باشد:
-         سردردی
-         گلودردی
-         سرفه ی خشک
-         نفس تنگی و عدم توانایی در نفس کشیدن
-         تب و ریزش
-         درد عضلات
چندین علایم میتواند در عین زمان در فرد ظاهر گردد یا یکی دوتا باشد.

در صورت مشاهده ی علایم باید از دیگران فاصله گرفت و خود را در خانه قرنطینه کرد تا از انتشار ان به سایر اقوام و دوستان جلوگیری صورت گیرد. نیازی به ترس و شوک نیست. این مریضی میتواند مثل مریضی های دیگر چون ریزش و انفلوانزا ساده و سبک باشد و اما برای بعضی ها سخت و جدی باشد.
نشانه های این ویروس بعد از دو روز الی دو هفته در فرد ظاهر میشود برای همین ما نمیدانیم چه کسانی الوده هستند و چه کسانی نیستند پس باید در همه و با همه کس محتاط باشیم. یکی بدی های این ویروس این است که سریع سرایت میکند و یک فرد میتواند چندین فرد را الوده سازد. از این جهت فاصله گیری از دیگران و در خانه ماندن و حفظ نظافت و شستن دست ها و استفاده از ماسک تنها راه جلو گیری از انتشار این ویروس است.
در مرحله ی بعدی اگر شخصی علایم را در خود میبیند. باید به زود ترین وقت به شفاخانه خبر دهد و خود را معاینه نماید.

در خانه بمانید و از انتشار ویروس جلوگیری نمائید.


Wednesday, January 13, 2016

عکس: بهار لعل


بهار لعل
بهار لعل

عکس: از صفحه عزیزالله سروش

که باز آیم!


عارف کارا



تو را می بینم ای گل دختر خاور، که باز آیم
و می بندیم عهد عشق را از سر، که باز آیم

برایت دو النگو از طلا می آوردم تحفه
و از یاقوت و فیروزه، دو انگشتر، که باز آیم

برایت یک سبد احساس سبز تازه خواهم داد
که وقتی از وفا گیری مرا دربر، که باز آیم

بخواهی آنقدر لب های قندت را ببوسم تا...
شوم من آتش و تو از من آتش تر، که باز آیم

ز هر دو چشم بادام و دو سیب گونه ات گیرم
پیاپی بوسه های داغ ویرانگر، که باز آیم

بسوزم از هجوم هرم آغوشت عزیزم تا...
شوم در پیش چشمت خاک و خاکستر، که باز آیم

اگر چشمانت را حذف کنم!


حسین رامش

اگر چشمانت را حذف کنم!

دیگر شعری نخواهم داشت

تمام سوژه ها در یک غبار سرد خواهد رفت

در آن پائیز نا ممکن

درختی برگ را گویا پی برگرد خواهد رفت

و در یک نیمه شب از خویش

خورشید سکته خواهد کرد

و مهتاب هم پس از ظلمت فرو در درد خواهد رفت

تمام کهکشان محروم، نگاهت را نخواهد زیست

هستی هم که خواهد مرد

و از یاد تمام مرد خواهد رفت

گلستان خسته وارسته، گریبان چاک خواهد کرد

هر آنچه گل

به یغما بسته خواهد شد

هر آنچه لاله در مرداب خواهد زیست و زار و زرد خواهد رفت

خدا هم خسته از خلقت

شبی در آسمان در یک سکوت سرد خواهد رفت


مکتب های ناخیالی/واقعی ما

م. رضا احسان


چندی پیش دفتر حقوق بشر گزارشی را نشر کرد که در آن از وجود مکتب های خیالی در ولایت غور صحبت شده بود. در این گزارش آورده شده بود که در ولایت غور ده ها مکتب و آموزگار خیالی وجود دارد که پول آن ها به جیب افراد زورمند و حتی بعضی اوقات به جیب طالبان می رود.
آقای رحمتی، والی غور هم این خبر را رد نکرده بود اما گفته بود که در جاهای که دولت کنترل ندارد چنین مکتب هایی وجود دارد. آقای صبغت الله اکبری، رئیس معارف غور اما این موضوع را رد کرده بود. بگذریم از اینکه آیا چنین مکاتبی در غور وجود دارد یا نه، اما وزارت معارف به مکتب های واقعی چه کرده است؟
در ولسوالی لعل و سرجنگل، جایی که من به دنیا آمده ام، درس خوانده ام و بزرگ شده ام، اصلا مکتب خیالی یی وجود ندارد، اما مکاتب واقعی از همه چیز محروم بوده اند، امسال در رخصتی ده - دوازده روزه یی که رفته بودم چندین مکتب را از نزدیک دیدم، این مکاتب تا هنوز ساختمان ندارند، اکثر از این مکاتب که 9 صنف داشتند اما چهار تا پنج نفر این مکاتب را اداره می کردند، آیا پنج نفر می توانند یک مکتب متوسطه را اداره کنند؟ بعضی از این مکاتب حتی خیمه هم نداشتند، آیا در اوائل بهار در زیر باران درس خوانده میشود؟ و آیا زیر آفتاب سوزان تابستان درس خوانده میشود؟
از اینها هم بگذریم، با مشکلات داخل معارف این ولسوالی رو برو می شویم، باری برای گرفتن شهادتنامه در وزارت معارف افشار رفتم و گفتم شهادتنامه سال 1391 را می خواهم بگیرم، برایم گفتند هنوز نتایج سال 91 نیامده است، با معارف لعل و غور به تماس شدم، آنها نیز این حرف را تایید کردند.آیا این مشکل از کجا ناشی می شود؟
معارف لعل و سرجنگل میدان بازی سیاسی چند وکیل و چند زورمند شده؛ این موضوع به همه معلوم است و هیچ کسی انکار کرده نمی تواند، در طی یکسال گذشته سه بار آمر معارف ولسوالی تبدیل شد و هر بار شخص دلخواه اشخاص یاد شده باید می آمد. با این بازی های سیاسی، مکاتب و شاگردان به شدت ضربه خوردند و آسیب دیدند، تبدیلی های سلیقوی، منفک کردن های سلیقوی و بازی های عجیب و غریب، هم به تمام معلمین و هم به شاگردان مکاتب آسیب رساند. نه ریاست معارف در این قسمت کار بنیادی یی کرده و نه وزارت معارف. آیا این مردم و این مکاتب مستحق چنین ظلمی است؟
از همه که بگذیم، واقعیت این است که مکاتب خیالی نداریم اما مکاتب واقعی ما شدیدا آسیب دیده، نه خیمه و ساختمان دارند، نه معلم دارند و نه کتاب و قرطاسیه 
...
عکس های ذیل تعدادی از این مکاتب را نشان می دهند
مکتبی در ولسوالی لعل و سرجنگل

مکتبی در ولسوالی لعل و سرجنگل

مکتبی در ولسوالی لعل و سرجنگل

Wednesday, August 5, 2015

تهدیدات ...، جنگ های روانی؛ درنگی بر سرنوشت مجهول لعل و سر جنگل



تهدیدات ...، جنگ های روانی
درنگی بر سرنوشت مجهول لعل و سر جنگل

(زمان مهرایین جوادی)
گرفته شده از صفحه فیسبوک گپ دهکده

لعل و سرجنگل «گهواره دانش و مدنیت» را به جای اینکه از لحاظ ظاهری و مناظر طبیعی و شگفت انگیز اش به تعریف بگیریم، از زیبائی های اخلاقی و انسانی مردم این سرزمین بگوئیم بهتر خواهد بود. انسان های که پاک دلی و صداقت جزئی برجسته ترین ویژگیهای شخصیتی شان بوده و با مهمان نوازی ، رفاقت و وفاداری خو گرفته، و روحیه دانش پروری و مدنیت طلبی شان، آنان را از دیگران متمائز می کنند. انجینیر علی داد لعلی در کتاب اش «سیری در هزاره جات» از لعل و سرجنگل کم تر نوشت و بسیاری از چیزهای که قابل رویت نبود به جایی و به کسی منتقل نشد و از بازتاب باز ماند. اسطوره های خاموش و پنهانی در متن این جغرافیای سکوت تا هنوز هم ناشناخته مانده و شاید هم تا ابد ناشناخته باقی بماند. آن روزها که درس خواندن و مکتب رفتن هم عیب پنداشته می شد و هم خطر جدی برای بقای زنده ماندن، بودند کسانی که بی باکانه برای آموختن علم و دانش مرزهای هراس و وحشت را از میان برداشت و در مسیر نا مشخصی که جو سیاسی آن زمان ایجاد کرده بود، گام های استوار و مثمری برداشت و در نتیجه جزئی افتخارات کشور و مردم شان گردیدند. وضعیت تغییر کرد و همزمان با قرار گرفتن مجاهدین در رأس قدرت، افغانستان وارد جنگهای داخلی و کشمکش های خود فریبانه‌ای شد که از آن جمله لعل نیز از این وضعیت در امان نماند. شرایط وخیم و وضعیت سیاسی ناسازگاری به وجود آمد و مردم در معرض توطئه های قرار گرفتند که تکیه روی احساسات، آگاهی اندک و ناچیز تعدادی قریب به اکثریت مردم شکل گرفته بودند. «لعل» زیبا و مهد تمدن و اخلاق، مبدل گشت به میدان جنگ و نبرد سیاسیونی‌که تمام تلاش شان برای رسیدن به چوکی ولسوالی و قرار گرفتن بر گرده عده‌ی کثیری که داشتند زندگی می کردند، بود. وخامت اوضاع تا آنجا شدت پیدا کرد تا بسیاری از آدم ها از تمام برنامه های که برای آینده زندگی در این جغرافیا داشتند، دست برداشتند و فرصت را غنیمت دانستند و فرار را بر قرار ترجیح دادند، مجبور به ترک سرزمین شان شده و آواره‌ی دیار بیگانه شدند. چنان از وضعیت دلگیر شدند که حتی پشت سر خود هم نگاه نکردند و رفتند، و آنانی که باقی ماندند، زندگی شان چنان با جبر عجین شدند که اطمنان شان را برای زنده بودن و زنده ماندن به کلی از دست دادند. مردم، به‌جای کتاب و قلم، تفنگ می‌خریدند تا با هراسی کم تری شب ها و روزهای زندگی شان را بگذرانند و تکیه‌گاه شان تفنگ شده بود. کم‌کم با گذشت زمان وضعیت تغییر کرد و چهره ها کم‌کم از پشت نقاب ها بیرون شد و مردم از زندگی کردن با تفنگ خسته شد و برای یک زندگی آرام و بی‌دغدغه تشویق شد. وقتی افغانستان وارد صفحه جدیدی از تاریخ شد، همزمان عمق دید و بینش مردم هم وسعت پیدا کرد و با نفرت تمام تفنگ را انداخت دور و به یک زندگی توأم با صلح و آرامش دل خوش کرد. روزنه‌ی امید، مکتب و زندگی برای مردم باز شد. روی دیوارها و دروازه‌ها لوحه‌های «بیائید مکتب برویم» با عکسی پسربچه‌ای که دست خواهرش را گرفته در حال رفتن است، حک شد و موجی عظیمی از شور و شوق در نهاد کودکان ایجاد شد و همه روانه مکتب و دانشگاه شدند. مردم، برای رسیدن فرزندان شان در مسیر دانش و علم با همدیگر رقابت می کردند، و سوژه های مورد بحث و سرگرمی مردم در محافل و مساجد از داستان های خیالی «امیر ارسلان، ورقه و گلشاه، و دختر پادشاه...» به ریاضی، الجبر و انگلیسی ... تبدیل شد، مردم فراتر از جغرافیای لعل و سر جنگل و غور می‌اندیشیدند، تا آنجا که اولین جرقه‌های مدنیت طلبی و آزادی خواهی از همین سرزمین ایجاد شد ولی به خاطر وضعیت نا به سامان از انعکاس باز ماند، بازی با تفنگ تقریبن به کلی از بین رفت و مردم برای کار و کسب آبرومندانه تلاش می‌کردند. لقب ها از فلانی »دیوانه»، فلانی «تیرانداز»، فلانی «قوماندان»... به فلانی استاد، فلانی داکتر و فلانی انجینیر... تغییر یافت و جریان کاملن رضایت‌بخشی فضای این جغرافیا را فرا گرفت. نه کسی دزدی می کرد و نه آدم کشی. اگر کسی از آن‌سوی پشتونستان هم در این ولسوالی مسافر می بود، حتی کوچکترین ذره‌ای سوال به لحاظ ناامنی در ذهن شان خلق نمی شد و شب و روزشان یک سان بود، مثل که در وطن خود شان هستند و بیگانه‌ای در کار نیست. در ارزیابی که از جانب حکومت آقای کرزی برای اندازه‌گیری میزان امنیت ولسوالی های کشور صورت گرفته بود، لعل و سرجنگل، سومین ولسوالی امن در سطح تمام افغانستان حساب شد و یک‌باری دیگر برای غور افتخار آفرید.
افراد و اشخاص، به شخصیت های قابل احترام و آدم های شرافتمندی مبدل شدند که میزان تاثیر‌گذاری هر کدام حتی در سطح تمام افغانستان قابل حساب است. خلاصه اینکه روحیه همدیگرپذیری، دانش‌پروری، وحدت ملی، جنگ ستیزی و مدنیت طلبی این مردم، این ولسوالی را تبدیل به عروس شهرها نمود و به افتخار از آن یاد می نمود.
اما اکنون، این سرزمین «عروس شهرها» در محاصره شدیدی تهدیداتی امنیتی و جنگ های روانی قرار دارد که به مراتب مخرب‌تر و نگران کننده‌تر از جنگ های گذشته است. لعل، در معرض تهدیدات امنیتی از جانب دشمنان انسانیت قرار دارد، باید فکری به حال اش نمود. آنانی‌که در «نو آباد و بیگ علی» زندگی می کنند، بهتر از دیگران منظورم را می فهمند. تهدیداتی که از جانب طالبان بالای مردم این منطقه وارد گردیده، بالاخره تمام مردم این ولسوالی را در معرض آسیب‌های روانی قرار داده است. اگر تهدیدات دشمن به واقعیت مبدل گردد، دیگر با «چره‌یی» و «موش‌کُش» حمله نمی کنند و با «موش‌کُش» و «بورنول» نمی شود با آنان مقابله نمود. برای امنیت گرفتن تنها لعل، شاید بیشتر از ده سرباز نیاز نباشد، زیرا مردم نه آدم‌کُش هستند و نه دزد و راه‌زن و تروریست، از تمام این کثافت‌کاری ها خسته اند، ولی در مقابل تهدیدات بیرونی نیروهای امنیتی مان اندک اند؛ هرچند نترس و دلیر ولی باید فکر همه چیز را از اول کرد. اگر خدا نا خواسته برای این منطقه و این سرزمین اتفاقی بی‌افتد، فکر نمی‌کنم دیگر فرصت شعر و شاعری در سوگ یا وصفی آن مساعد گردد. لعل، دروازه‌ی هزارستان و «صلحستان» است، نگذاریم دروازه به خطر بی‌افتد. کسانی‌که در رأس سیستم امنیتی قرار دارند، به خوبی وضعیتی این مناطق را مورد تحلیل و تجزیه نظامی قرار داده می توانند و می‌دانند که سخت نیازمند یک پایگاه نظامی در نزدیک‌ترین موقعیتی که بتواند پشتوانه‌ی امنیتی برای نه تنها لعل، بلکه تمام مناطق هم‌جوار آن می باشد. اگر حکومت برای ایجاد یک پایگاه نظامی «قول اردو» در بامیان اقدام کنند، دیگر هیج‌تهدیدی از جانب هیج‌گروهی نمی تواند قابل حساب باشد، حتی موجودیت یک قول اردو خود باعث هراس دشمن شده و امنیت به صورت کامل در تمام نقاط مرکزی پیاده خواهد شد و مردم نقاط مرکزی زندگی بدون هیج نوع هراس و دغدغه‌ای را تجربه خواهند نمود.